پرده آخر
شعبه ندارد! 
قالب وبلاگ
 

غرق در نور

"غرق در نور" از زبان من:

همين 6-7 ماه پيش بود كه با دوستم شروع كرديم به اين بحث‌هاي جالب كه "روح چيست" و "خدا كيست" و فلان و اينا.

دوستم (كه نخواسته نامش فاش بشود) سفارش كرد كه "غرق در نور" را بخوانم و گفت كه چون بايد چندبار اين كتاب را خواند، نميشود كه كتاب را به من قرض بدهد وگرنه او هيچ مشكلي با قرض دادن كتاب ندارد. (آره جون خودش!) من هم براي تهيّه كتاب، به سرويس كتابرسان [...] سفارش دادم (اسمشو نميگم كه تبليغ نشه!) و منتظر ماندم؛ چند روز بعد، منشي كتابرسان زنگ زد به من و گفت: "دستت درد نكنه كتابو خوندم، زندگيم از اين رو به اون رو شد!" (اين خاطره برام به يادگار موند، نه بخاطر اينكه منشي كتابو خوند، بلكه به اين دليل كه كتاب 1500تومني رو با من 2800تومن حساب كرد!)

وقتي غرق در نور را مي‌خواندم، مات و مبهوت مي‌ماندم و از چند روز پيش كه خيلي اتفاقي ايده معرفي‌اش به سرم زد، بارها بارها تصميمم عوش شد. دليلش هم "اعتقادي" بودن اين كتاب است و من نمي‌توانم عقيده شخصي‌ام را به كسي تحميل كنم.

 

"غرق در نور" از زبان خانم "بتي جي ئي دي"

"غرق در نور" داستاني است حقيقي از مرگ چندساعته يك خانم مسيحي (آمريكايي) برروي تخت بيمارستان.

اشتباه نكنيد! اين كتاب درباره مرگ نيست؛ بلكه رازي است درباره خود زندگي!

بتي چيزهايي مي‌بيند و مي‌شنود كه دانستنشان (به عقيده من: چه دروغ چه راست) مي‌تواند زندگيمان را متحول كند. (در مورد من، بعد از خواندن اين كتاب، آن خداي چماغ به دست در ذهنم جايش را به روح مهرباني داد كه هميشه، قبل از تولد و ر زندگي مادي و بعد از مرگ، دوستش داشته‌ام، دارم و خواهم‌داشت؛ نيروي او را من به مدت يكي دو هفته به چشم ديدم، شما هم اگر دقت كنيد مي‌فهميد كه ديده‌ايدش، زياد!)

بتي خيلي چيزها را درك مي‌كند. (و به قول خودش: به ياد مي‌آورد) به ياد مي‌آورد كه همه ما، قبل از خلقت زمين، روحهايي بوده‌ايم در محضر خدا كه يكديگر را دوست مي‌داشتيم و زندگي اين دنيا برايمان فقط يك مأموريت است براي تكامل روح.

او مي‌گويد: "روحي را ديدم كه به كالبد بچه معلولي رفت تا به تعالي روح خودش و پدر و مادر آن بچه كمك كند."

با خواندن "غرق در نور" مي‌فهميم كه همه‌ي –از ديد ما- بي‌عدالتي‌ها و بدبختي‌هايي كه در سرنوشتمان است، در حقيقت عين عدالت خدا است.

بتي مي‌گويد: "ما بدنمان را خودمان انتخاب مي‌كنيم، حتي سرنوشتمان را هم خودمان مي‌چينيم." او مي‌گويد: "ما قبل از آمدن به زمين به خدا قول داده‌ايم قوانيني را رعايت كنيم كه با اسير شدن در كالبد جسم، اين قولها و قوانين از ياد ما رفته‌اند و پيامبران وسيله‌اي هستند براي يادآوري اين قوانين." همچنين مي‌گويد: "هركدام از ما به زمين آمده‌ايم تا مأموريّتي انجام دهيم كه موضوع اين مأموريت را نيز فراموش كرده‌ايم."

البتّه خيلي جاها به بتي اجازه نمي‌دهند ديده‌ها و شنيده‌ها –اعم از مأموريتش را- به خاطر بسپارد، ولي با اين حال آنچه را كه بايد، از اين كتاب مي‌فهميم.

به نظر من كلمه به كلمه "غرق در نور" را با جوهري جادوئي نوشته‌اند، از وقتي خوانده‌ام‌ش، خواندن و گوش دادن به كتاب‌هايي مقل قرآن برايم لذت‌بخش‌تر شده است، جان تو.

به شما پيشنهاد مي‌كنم حتماً بخوانيدش، نام و نشان كتاب را هم برايتان مي‌نويسم تا تهيه‌اش كنيد.

 

غرق در نور، نويسنده: بتي جي ايدي/ مترجم: زهره زاهدي/ انتشارات جيحون/

قيمت: 1500تومان(=پول يكي دو ساعت كافي‌نت!)

 

[ شنبه بیست و یکم مهر 1386 ] [ 11:39 ] [ امید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب





Powered by WebGozar