|
چنگیزخان مغول
به روایت طاریخ تنز
قسمت دوم

برای خواندن قسمت اول این روایت کلیک کنید
و ادامه ماجرا...
اولین کار چنگیزخان , وضع قوانین بسیار خشکی به نام یاسا بود. از آنجا که این قوانین بسیار خشک بودند , اجرای آنها برای مردمی که به قوانین خیس عادت داشتند , خیلی سخت بود. اما کم کم به آنها عادت کردند. قوانین یاسا عبارت بود از یک سری قوانین که یاسا نام داشت! ( به این می گویند یک تعریف جامع و کامل!)
حالا چنگیزخان باید شروع به فتح سرزمین های اطراف مغولستان می کرد. اولین کشور چین بود که هم دم دست تر بود و هم باحال تر. در آن زمان , چین صاحب امپراتوری جوان بود که هنوز دست راست و چپش را بلد نبود. فقط فکر شانه کردن و روغن زدن به مو هایش بود. او پیکی پیش چنگیزخان فرستاد و به او گفت که باید خراج و مالیات بدهی , چون که خرج روغن کاریه موهایم بالا رفته است! چنگیزخان هم گفت: (( الان چنان خراج و مالیاتی به تو بدهم که کیف کنی! ))
به این ترتیب بود که چنگیز حمله وسیعی را به چین تدارک دید. فرمانده سپاه چین , وقتی که دید نمی تواند جلو مغول را بگیرد , کمی سم خورد و خودش را خودکشی کرد! امپراتور هم که معلوم نشد کجا رفت و آیا به خراج و مالیاتش رسید یا خیر.
چین در آن زمان سرزمین آباد و متمدنی بود و چنگیزخان فهمید که زندگی در چنین جایی برای او و افرادش سخت است. آنها به قلوه سنگ و اسب و سرگرمی های شیرینی مثل آدم کشتن , عادت کرده بودند و بنابراین , روحیه آنها با دیوار ساختن و سلام چینی دادن و کتاب خواندن و اینجور سوسول بازی ها جور در نمی آمد. بنابراین , چنگیز چین را به یکی از افراد به نام موهولی سپرد وغنایم چینی ها را سوار ارابه ها کرد و راه افتاد که برود سرزمین های دیگر را بگیرد. ( نام موهولی را از این جهت آوردم که یک وقت خیال نکنید دارم خالی می بندم!)
چنگیز چهار پسر داشت که بعد از ازدواج , آنها را به دنیا آورده بود. جوکی , بزرگترین پسرش بود و برخلاف اسمش که خیال می کنید خیلی اهل جوک و این جور چیزها بود , اتفاقا از آن نامردهای روزگار بود. او حتی یک پسر به نام باتو داشت که بعدها پدر روس ها را درآورد. دومین پسر چنگیز , چاتاقای نام داشت که بعدها در شغل شریف امپراتوری مغول در هند , مشغول به کار شد. سومین پسرش , اوگتای بود که عین بچگی های پدرش , خیلی اهل بزن بزن و بکش بکش بود و به همین خاطر , بعدها چنگیز او را به جانشینی خودش معرفی کرد. چهارمین پسرش که جوان ترین آنها بود , توله (ببخشید) تولی نام داشت که بعدها صاحب پسری به نام قوبیلای شد که به امپراتوری چین رسید. سفر مارکوپولوی خودمان در زمان او انجام گرفت.
مغول ها به صنعت کشاورزی , اهمیت زیادی می دادند. روی همین اصل , به هر سرزمینی که قدم می گذاشتند , آنجا را کاملا شخم می زدند! چنگیزخان بعد از مدتی تصمیم گرفت در سرزمین های وسیع امپراتوری خوارزمشاهیان هم به کشاورزی رونق دهد. بنابراین , مقداری هدیه برای محمد خوارزمشاه فرستاد و به او گفت که : (( بیا با هم دوست باشیم )) اما شاه , فرستادگان چنگیز را کشت و همه هدایا را بالا کشید. چنگیزخان هم حدود 250 هزار نفر از بهترین شخم زنهایش را جمع کرد و بعد از کیلومترها پیاده روی , درحالی که محمدخوارزمشاه مشغول سبک سنگین کردن هدیه ها بود, مثل مور و ملخ ریختند توی مملکت و بلافاصله شروع کردن به شخم زدن شهرها.محمدشاه هم فرار کرد و به جزیره ای رفت و چون کاری از دستش برنمی آمد , تصمیم گرفت همان جا دق کند و بمیرد!
چنگیز به خائنان رحم نمی کرد. او ابتدا به افرادی که دروازه های شهرها را به روی او باز کرده بودند , غذا و لباس حسابی می داد و بعد آنها را می کشت.
بعد از فتح ایران , مغول ها که از بیکاری حوصله شان سر رفته بود , تصمیم گرفتند دوباره به چین حمله کنند. اما کم کم , حال چنگیز بد و بدتر شد و سرانجام , در حالی که فقط 65 سال سن داشت , برای اولین بار مرد! جسد او را فورا توی خاک کردند که مبادا دوباره هوس کشورگشایی کند.
اما پسران چنگیز که حسابی دور برداشته بودند و تازه توی سرازیری کره زمین افتاده بودند , نتوانستند جلو خودشان را بگیرند و اتریش و یک سوم خاک اروپا را تسخیر کردند و به نزدیکی سواحل اقیانوس اطلس رسیدند , اما چون ترسیدند که توی آب بیفتند , به هر زحمتی که بود , دور زدند و به سمت صحرای گبی برگشتند. انگار قلوه سنگ بازی و گوش دادن به صدای آسمان غرمبه , بیشتر به آنها مزه می داد.
با دخل و تصرف از
تاریخ از این ور
این مجموعه شامل روایت های دیگری نیز هست , که عبارتند از: تیمور لنگ , ناصرالدین شاه , هارون الرشید , ناپلئون , مارکوپولو و کریستف کلمب.
اگه مایل به خواندن هرکدام از داستان ها بودید حتما تو قسمت نظر ها مطرح کنید.
|